تبليغاتX
تیتر یک
 
دفتر چه یادداشت
 
 

در ها همه بسته شده اند

طبق معمول

در سختی یاد  خدا می افتی

برای گرفتن آرامش

تفالی به قران می زنی

عصبانی هستی

با وجود این که  در مقابل خدا قرار گرفته ای

اما باز هم لحنت مزدورانه است

چرا ؟

شاید فکر میکنی که به تو نمی اندیشد و از احوال تو آگاه نیست

به تضاد اعتقادهای مذهبی ات در سال های اخیر میاندیشی

اما بی اختیار وجودش را در قلبت تایید میکنی

قران را باز میکنی

ایه ۶۱ سوره هود می اید

"پس شما از خدای خود آمرزش طلبید و به درگاه او پناه برید

و از لغزش و گناهان توبه کنید که البته خدا به همه نزدیک است و دعای خلق

را میشنود و اجابت میکند"

و آرام میگیری همچنان که در شکم مادر بودی

این بود تجربه من واما برای شما چگونه بوده است؟

 

  نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 18:24  توسط معصومه موسی وند  | 
 

اسبت را می تازانی

 فریادها هنوز  هم در گوشم است

برو تندتر آفرین  تو برنده ای

واما وقتی میرسی به پایان خط

درست زمانی که از شوق شادی در پوستت نمی گنجی

از خواب بیدارت میکنند

و میگویند این است حقیقت

 

  نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 19:57  توسط معصومه موسی وند  | 
این روزها بد جوری تو بیزینس غرق شدم اصلا حواسم به اطرافیانم نیست .خودمم ناراحتم اما انگار این ماهیت بیزینس که که آدم ها رو تو خودشون غرق میکنه . جلسه پشت جلسه . گاهی یادم میره که قراره اول زندگی کنم بعد کار .خلاصه معتاد این کار شدم بد . هرچند خبر های خوب کاری تو این  مدت به دستم رسیده اما نمی دونم چرا سر حال نیستم .گاهی وقتها دلم برای اون مصی شوت هشت سال پیش تنگ میشه که فقط فکر قر و فر بود. یادش بخیر چه مخی میزدیم . اما حالا فقط از پول و قراردادو پروژه حرف می زنیم حتی وقتی تو خونه ایم .دلم برای روز های عشقولانه تنگ شده .جالبش اینجاست  که به زودی قراره کارهام دو برابر هم بشه .به انرژی مثبت احتیاج دارم خیلی و کسی که به جای نصیحت آرومم کنه .
  نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 19:29  توسط معصومه موسی وند  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM